مقدمه مترجم
رژیم جنایت کار سرمایه اسلامی در تمام طول عمر ننگینش مشغول کشت و کشتار کارگران، کمونیست ها ودیگر آزادیخواهان بوده است. این رژیم مخصوصاً در دهه 1360 هزاران زندانی سیاسی که متشکل از کارگران، کمونیست ها و دیگر آزادخواهان بود را اعدام و جناره ها را در قبرستانهای دسته جمعی دفن کرد. مأموران، زندانبانان و پاسداران رژیم که اکنون برخی شان در لباس ژورنالیست، مقاله نویس، سر در آستانه امپریالیسم آمریکا نهاده، اصلاح طلب و حتی در لباس “مدافع حقوق زندانیان” سیاسی ظاهر شده اند به دختران جوان پیش از اعدام تجاوز کردند از آن قتل عام های فجیع و جنایتکارانه امروزه خاورانها سر برآورده اند. هنوزهم بسیاری از داغدیدگان این فجایع انسانی موفق به شناسائی عزیزانشان نشده اند، چون هنوز خاورانها گشوده نشده اند.در طول تاریخ سرمایه و سرمایه داری و بویژه در قرن گذشته چندین قتل عام بوقوع پیوسته اند. مقاله ای که در زیر ترجمه آن را می خوانید، در باره یکی ازاین فجایع انسانی است این مقاله، قتل عام یک میلیون کمونیست اندونزی را که در دهه 1960 بوسیله رژیم سفاک و دیکتاتور ژنرال سوهارتو که با پشتیبانی و راهنمائی سرمایه غرب و مخصوصاً سرمایه امپریالیستی آمریکا انجام گرفت را بررسی می کند. نویسنده در نتیجه گیری اش این سئوال را مطرح می کند: این پرسیدنی است که برای کشوری که تاریخ معاصرش ناشناخته بماند، چه آینده ای می توان پیش بینی کرد؟” این سئوالی است که می توان آنرا در رابطه با گورستانهای دسته جمعی زندانینان سیاسی ایران نیز پرسید. این نوشته بوسیله مای ویشلمن نوشته شده و در تاریخ 25 جولای 2007 در روزنامه افتون بلادت به چاپ رسیده است. ترجمه این مطلب را به تمام مادران داغدیده جهان و بویژه مادرانی که فرزندانشان در قتل عام زندانیان سیاسی شهریور ماه1387که یکی از قتل عام های زندانیان سیاسی در طول عمر رژیم جمهوری اسلامی سرمایه است، تقدیم می کنم.
حمید قربانی مرداد 1386
کاداریام 80 ساله، 50 نفر از زنان هم سلول او را اعدام نمودند، ولی او را بخاطر اینکه مشهورترین رقاص رقص های محلی در جزیره جاوا بود اعدام نکردند. او بمدت 15سال بدون دادگاه و قانون زندانی بود. اکنون نیز به دختر و پسر او شغل دولتی نمی دهند.
در باره نتایج اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشتار توده ای در اندونزی در دهه 1960 یک کشتار دسته جمعی فراموش شده در کشوری با 234 میلیون جمعیت رُح داد. نتایج ویران کننده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این فتل عام هنوز هم باقی ماندگان این فاجعه انسانی را رنج می دهد. نتایجی که بر اثر یکسری دلائل ما خیلی به ندرت از آنها نام می بریم.
برتراندراسل در 1967 در باره فاجعه ی اندونزی نوشت: ” در مدت چهار ماه در اندونزی بیش از 12 سال در ویتنام، انسان کشتند.”
معمولاً برای دستگاه ارتباط جمعی ما کشتارهای دسته جمعی جالب هستند و توضیح این اتفاق مشخص نیز خیلی دشوار و سخت نیست: یک میلیون شهروند غیرمسلح در یک زمان خیلی کوتاهی به قتل می رسند. ( این را با کشته شدن یک میلیون ارمنی در سال 1922 - 1915 در ترکیه با اسلحه برنو و نیزه. یا سوزاندن با گاز سمی وکشتن با سلاحهای ضربتی 6 میلیون یهودی و کولی در 1945- 1940، کشتن یک میلیون توتسی در روآندا با گرز و سلاحهای ضربتی در سال 1994مقایسه کنید).
این نه فقط یک میلیون انسان کمونیست اندونزی بودند که کشتار شدند بلکه همچچنین یک میلیون و نیم شهروند عادی نیز بودند که سال ها در اردوگاههای اجباری زندانی شدند- آنها را به مدت 15 سال بدون قانون و دادگاه زندانی نمودند.بانیان اصلی این کشتار دسته جمعی برای کودتای نظامی شان از سوی آمریکا پشتیبانی اقتصادی دریافت کردند. بعد از آن بزرگترین شرکت های آمریکائی بهمراه شرکت های اروپائی و ژاپنی به اندونزی هجوم بردند و کشور را به شیوه بی رحمانه ای تاراج نمودند. در غارت و تاراج اندونزی چندین شرکت سوئدی بویژه شرکت های صنایع بسته بندی که از درخت بعنوان ماده خام استفاده می کنند بعد از انجام کودتای نظامی ژنرال سوهارتو سهیم شدند.یک نگاه کوتاه تاریخی: پس از پیروزی جنگ رهائی بخش بر علیه هلند، قهرمان ملی، سوکارنو رئیس جمهور می شود. او خود را بعنوان رهبر جنبش ضد امپریالیستی کشورهای در حال توسعه که نمی خواستند با کشورهای غربی متحد شوند، شناساند و به امپریالیست های آمریکائی اعلام نمود که بروید به جهنم با مساعدتهای آمریکائی تان.سوکارنو یک سری از شرکت های بزرگ آمریکائی، بریتانیائی و بویژه هلندی را ملی کرد. او از جانب ارتش خود و بخصوص حزب کمونیست اندونزی پشتیبانی می شد. حزب کمونیست اندونزی که با 3 میلیون اعضایش سومین حزب بزرگ کمونیستی جهان بعد از حزب کمونیست شوروی و چین بود. بیشترین اعضای حزب کمونیست را کارگران فقیر کشاورزی تشکیل می دادند که برای یک اصلاحات ارضی مبارزه می کردند، اما همچنین بسیاری از روشنفکران و هنرمندان اندونزی هم عضو حزب بودند. سپس سوکارنو پارلمانتاریسم را ول کرد و پدیده خیلی ناشناخته “دموکراسی راهنمائی شده” را جانشین کرد.
1961سازمان جاسوسی سیا کوشش کرد که سوکارنو را به قتل برساند. در سال 1962 مرکز سیا در آسیا که بوسیله شخصی به نام ویلیام کولبی رهبری می شد، شایعه برنامه ریزی یک کودتا بوسیله حزب کمونیست اندونزی ساخت و پخش نمود. سیا اسامی 20000 هزار از رهبران محلی کمونیست را تحویل ژنرال های کودتاچی داد. سیا همچنین ژنرال های کودتاچی را بوسیله کمک نا محدود اقتصادی پشتیبانی کرد.( در باره سیاست سیا در اندوندونزی از دهه 1950 تا پیروزی کودتای نظامی درآن کشور اسناد زیادی در آرشیو دانشگاه واشینکتون سیتی موجود است که امروزه روی سایت امنیتی www.gwu.edul~nasarchiv/ گذاشته شده است.
کوتای نظامی سوهارتو در زمانی به وقوع پیوشت که اقتصاد کشور در بحران بود، ومرگ و میر از گرسنگی فاجعه ای بود که کشور را فراگرفته و آنرا مورد تهدید قرار داده بود. بی خدایان یعنی آته ئیست ها یا کمونیست ها را محصول توطئه های شیطانی و دسیسه معرفی نموده و مهرمسببین قتل های مقدس یا “قربانی” را بر پیشانی شان زدند. مسئولیت گشتار کمونیست ها به عهده زمین داران و سربازان اجیر شده گذاشته شد. این روش و متدی بود قدیمی که استعمارگران هلندی از آن استفاده کرده بودند.این قتل عام بوسیله شرکت خبری- تلویزیونی ABC فیلم برداری شده است. در فیلم جنگ بی نظم و نبرد برای آسیا (The troubled war and battle for Asia) ما فضای داخلی زندانهای اندونزی را می بینیم. ما در این فیلم، زندانیانی رنجور،ضعیف، پریشان و حیران را می بینیم که در گل و لای نشسته اند، در نیمه بیهوشی ودیوانه وار، شعار اسلامی (allah aqba) (خدا بزرگ است ) را که بوسیله یک امام داده می شود، با ترس و لرز تکرار می کنند. بر طبق گفته هائی که از بلندگوی زندان شنیده می شود زندانیان در حال” بازآموزی” هستند. دوربین سلول به سلول می گردد، سلولها ئی که پر از زنان سوگوار و غمگین، زنانی با صورتهای ورم کرده، هستند. گوینده در باره زنان جوان زندانی صحبت می کند که باید اعدام شوند، زیرا که آنها متهم به “برنامه ریزی مرگ مقدس (قربانی) کمونیستی” هستند. (حتی یک زن زندانی که از این زندان ها بیرون آمده پیدا نمی شود که مورد تجاوز جنسی قرار نگرفته باشد. این گفته سازمان حقوق انسان اندونزی به نام (syarikat Indonesia) می باشد که خیلی دیرتر یعنی در سال 2000 تأسیس شده است. ) می باشد.
پی آمدهای کودتای نظامی سوهارتو در زمینه های دیگری نیز فجایع زیادی به بار آورده است. رژیم دیکتاتوری در اندونزیري، بزرگترین فاجعه محیط زیستی را باعث و بانی بود. “اندونزی جنگل های پر ارزش خود را بسرعت از دست می دهد. سوماترا و کالیمانتان در طرف 5 و یا 10 سال جنگل هایش را از دست داد.”این را انجمن دفاع از طبیعت سوئد در سال 2006 نوشته است. در نتیجه آن دیکتاتور سوهارتو از شرکت های بزرگ که طمع و آز شان آن نیروئی کششی بود که این فجایع انسانی و طبیعی را انجام داده و پشتیبانی نمودند، 45 میلیارد دلار بعنوان رشوه گرفت و خود را مانند دیکتاتور سابق فلیپین مارکوس که در آنجا نیز جنگل هایش با سرعت نابود شدند، به یکی از ثروتمندترین مردان جهان تبدیل نمود.پی آمدهای اخلاقی نیز به نظر می رسند که به همین اندازه فاجعه آمیز باشند. بیشتر از یک میلیون از فرزندان زندانیان سایق امروزه هنوز از بیشترین حقوق شهروندی محروم هستند. آنها بعنوان طبقه دوم(پائین جامعه) به ثبت رسیده اند وهمواره زیر نظر قرار دارند.در Yogyakarta، مرکز قدیمی جاوا من چند نفر را که دهها سال در اوردوگاهی در جزیره بورو(Buru) زندانی بوده اند را ملاقات کردم. آنها و فرزندان بالغ شان هنوز هم خیلی شدید کنترل شده و زیرنظر هستند. زجر، شکنجه، غم از دست دان عزیزان و تحت نظر بودن، زندگی آنها را ویران کرده و آنرا برایشان به جهنم تبدیل نموده است. در دهه 1960 آنها را متهم به قتل های مقدس کردند و هنوز هم این اتهام آنها را دنبال می کند.هنگامی که در 1998 سوهارتو بعد از اعتصابات و شورشهای وسیع در کشور سقوط کرد، کمیته صلح و تجسس و بخشش، به نام کمیته عبدالرحمان وحید، بوسیله بزرگترین رهبران سیاسی بعد از سوهارتو در کشور تشکیل یافت. کمیته عاقبت در سال 2004 قانونی شد، اما اخیرا آنرا “unconstitution” یعنی غیرقانونی اعلام نموده اند. کار این کمیته همواره با موانع متعددی روبرو بوده و از کارش ممانعت بعمل آمده است. فقط یک قبر دسته جمعی بازشد که آنهم چنان با خشم و خشونت یک سازمان اسلامی روبرو گردید که از شناسائی جان باختگان بوسیله آزمایش dna صرفنظر شد. (کودتای نظامی سوهارتو باعث شد که اکنون در این مجع الجزایر، اسلامگرائی شدت فوق العاده ای داشته باشد. در سال 1965 هیچ زنی در عمل حجاب نداشت و رویش را در خیابان و بازار نمی پوشاند. امروزه 85% زنان موهایشان را در خیابان و بازار می پوشانند.) حتی جنازه ها را اجازه ندادند که به طور معمولی دفن کنند و دو باره بهمان قبر دسته جمعی برگردانده شدند.
این پرسیدنی است که برای کشوری که تاریخ معاصرش ناشناخته بماند، چه آینده ای می توان پیش بینی کرد؟ یا چه اتفاقی انتظارش را می کشد؟ اگر که کتابهای تاریخ آنرا نادیده بگیرند؟ اگر کسانی که زندگی می کنند هرگز ندانند که چرا کسی سرپرستی آن هزاران و باز هم هزاران کودک بی پدر و مادرو در معاصره قرار گرفته را بعهده نگرفت؟ اگر کسی تعریف نکند که چرا در برخی از شهر ها مانند سورابایا (Surabaya) کانال های آب مکرراً بر اثر انداختن جنازه ها بسته شده بودند؟ واقعاً چه اتفاقی می افتد اگر که در آفریقای جنوبی کمیته تجسس و بخشش سال ها کار نمی کرد که تقریباً علل آن جنایات سابق را نشان دهد؟ چه اتفاقی در اروپا رُخ می داد اگر که از کشتار نازیستی و کوره های آدم سوزی هرگز نام برده نمی شد؟
به نقل از به پیش. نشریه اتحاد سوسیالیستی کارگری شماره 24